محمد معصوم البكري ( نامى )

مقدمه 16

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

سكهر واقعست ، و بالاى آن يك بناى سنگى مرتفع است كه گويا خود در ايام زندگى مقدما ساخته . سن تعميرش ( 1002 ه ) ازين اشعار استخراج مىشود : امير سيد فاضل محمد معصوم * به روى كوه بنا كرد منزلى به شكوه عجب خجسته مقامى كه خلق مىآيند * پى زيارتش از هر طرف گروه گروه چو از دبير خردسال اين بنا جستم * قلم گرفت رقم زد « عمارت سر كوه » مير معصوم شخصى زاهد و متقى بود و همت و سخاوت را به جائى رسانيده بود كه تا مردم اجلاف بهكر را نيز سوغات از هندوستان مىفرستاد ، و براى اكابر و اصاغر شهر مسانهه و مشاهره و مياومه و فصلانه و جمعگى مقرر نموده بود ، امّا آخرها كه به وطن رفت آن حسن سلوك نماند و بنا بر وجهى مردم ازو متأذّى گشتند . گويند آبادگار بنوعى بود كه تقليد مىكرد كه در محال جاگير پاره جنگل براى شكار نگاه دارند « 1 » . پسرش مير بزرگ كه براى او « تاريخ سند » را تصنيف نمود در بدايت امر يكى از چوكيداران اكبر پادشاه بود . در ايام بغاوت سلطان خسرو پسر جهانگير او را مسلح از ميان راه گرفته آوردند . كوتوال ظاهر كرد كه اين هم شريك فتنه است . او انكار كرد . جهانگير از وى پرسيد ، پس درينوقت سلاح چرا پوشيدى ؟ گفت وصيت پدرم هست كه شب چوكى با سلاح باشى . چوكى نويس هم گواهى داد كه امشب نوبت چوكى او بود . پادشاه از وى عفو كرد و همه اموال و املاك پدرش به او بخشيد ، و منصب بخشيگرئ قندهار به او ارزانى داشت . مدتها آنجا بود و زرهاى پدر را كه در حدود سى يا چهل لك روپيه بود باسراف خرچ كرده دماغى بهم رسانيد كه سر تواضع به كسى فرود نمىآورد ، و با هيچ صاحب صوبهء آنجا نمىساخت . خدم و حشم بسيار داشت و قرار وضع پاكيزه . در نظم و نثر مربوط بود و خوش مىنوشت .

--> ( 1 ) مآثر الأمراء ، جلد سيوم ، ص 327 .